محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1052
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
مرخّص فرموده اعتماد الدّوله كاغذ داد كه اگر گرگين خان با تو بدرفتارى كند به دربار شهريارى عرض كنى و ديوانبيگى سفارش به برادر خود نوشت كه ميرويس منظور نظر پادشاه است به او محبّت و مهربانى بجاى آور . پادشاه ميرويس را به قندهار فرستاد . القصه ميرويس از زندان غم چون تيرى از شست برجسته خود را به قندهار رسانيد و ايلچى روس را به درگاه طلبيدند و پس از چندى او را مقضى المرام روانهء مملكت روس كردند . و ميرويس چون به قندهار رسيد افاغنه را بر سر خود جمع آورده و گرگين خان در انعام و اكرام او اهتمام نمود . بعد از آمد و رفت و ديد و بازديد آشنايان و عشاير و قبايل و وجوه ناس و اصدقاى قديم نزد او آمد و شد كرده و با ايشان صحبتهاى محرمانه داشت ، بزرگان قبايل بلوچ نزد او آمده در اتفاق ثابت القدم و سر و جان در راه او نهادند و همگى افاغنه و بلوچ قرآن در ميان آورده قسم ياد نمودند . به اين مضمون مكتوبى هم از اعتماد الدوله ابراز كرده گفت : هميشه در پيش نظرها نهاده مضمون آن از بر كنيد و فرصت غنيمت دانسته ظلم و جور روافض را ياد آوريد و افعال شيعه و تعدياتى كه به آنها كردهاند تعداد نمائيد و غيرت اسلام در خاطر افكنيد . پس ميرويس بناى فساد نهاده جمعى از افاغنه را برانگيخت آمده به گرگين خان شكايت كردند كه جماعت بلوچ آمده او به و مواشى ما را غارت كردند گرگين خان نيز درصدد تنبيه برآمده با گرجيان سوار شد و ميرويس در خفيه بلوچ را خبر كرد كه آمده با گرگين خان و گرجيان آمادهء كارزار باشند . چون گرگين خان بيرون رفت افغان دوشق شده ايستاده بودند و او غافل در ميدان ايستاده افغان سواره به سلام او آمدند ، چون ايستادند بحر ذخار [ انتقام ] افاغنه به جوش آمده مانند سيل به طرف گرجيان انحدار يافتند . گرگين خان فرعونآسا در ميانه غرقهء طوفان بلا شده يكنفر از گرجيان بيرون نرفت كه خبر به قندهار رساند . چون مقصود ايشان حاصل شد ميرويس ايشان را جمع آورده مصلحت كرد و پند داد و موعظه نمود كه در ملّت « 1 » خود ثابتقدم باشند و افاغنه او را دعا كردند و ميرويس به ايشان گفت كه اكنون معلوم شما باشد كه فرمان اعتماد الدوله در باب گرگين خان اصل نداشت و ساخته « 2 » بود و اين كارى
--> ( 1 ) . ب : نيّت . ( 2 ) . ب : ساختگى .